چند وقت پیش، در وبلاگی خواندم که موسیقی اصیل، یا همان
موسیقی سنتی ایرانی، انسان را به یاد مادر مرده ها می اندازد و محیطش چنان بسته است که امکان نوآوری در آن نیست. اول، با توجه به علاقه شدیدی که به این نوع از موسیقی دارم، موضع گیری شدیدی بر ضد این مطلب کردم اما. بعد تر، که کمی اندیشیدم، دیدم قسمت اول حرف حقیقتی را در خود نهفته که شاید کمتر به آن توجه کرده ایم... اینکه براستی چرا، در موسیقی ملی مان، حتی در - به قول خودمان - شادترین گوشه ها، هاله ای از غم دیده می شود. گویی در صدای سازهامان، اندوهی نهفته است که حتی در شادمانه ترین نغمه هامان، نهیبی سخت بر جان آشنا می زند. هر چه گشتم، جز دلایل تاریخی، دلایل دیگری نیافتم. اگر دلیل دیگری به ذهنتان می رسد، مرا بی خبر نگذارید. چه انتظاری جز این از هنرمندان مملکتی که، سالها زیر یوغ بردگی و بندگی بسر بردن، هیچگاه با روح آزادی خواهش سازگار نبوده، می توان داشت؟ آیا این گوشه ای از رسالتی نبوده است که، آنان به عنوان پیام رسان، بر گرده خود حس می کرده اند؟ که اینگونه بیافرینند، بنوازند و بسازند؟
اما، اینکه آیا واقعا فضای موسیقی سنتی، فضایی بسته است یا نه، مرا به فکر فرو داشت. نمی بایست چنین باشد.
سال گذشته، در کنسرتی
شهرام ناظری در سعد آباد، شرکت کردم. این بار وضع فرق می کرد... با گروهی بسیار جوان، و نوازندگانی اندک، به معنی واقعی کلمه هنرنمایی کرد. کارهایش، سبکی جدید داشت. کاملا جدید. اما چنان هم نبود که از حیطه موسیقی سنتی خارج شده باشد. او قبلا در
ساز نو، آواز نو،
کنسرت هفتاد و هفت و مخصوصا
سفر به دیگر سو، تمایل خود را به کارهایی متفاوت در موسیقی سنتی نشان داده بود. بر خلاف دیگر کارهای جدید، - حال در هر رشته یا شاخه ای از هنر یا علم که باشد - که معمولا با مخالفت اکثریت مواجه می شود، عده معدودی، او را به خاطر این نوگرایی محکوم کردند. اما کارهای او، در عین برخورداری از تکنیک بالا و بی نظیر، عامه پسند هم بود، و فکر می کنم همین عامل بود که او را تشویق کرد که اجراهای دیگری از همان کارها را در
گرگان،
رشت، و چندی پیش در
نمک آبرود، به نمایش بگذارد و همچنین، توسط موسیقی دان مشهوری چون چکناواریان، از او دعوت به همکاری به عمل آید و نتیجتا - قبل از کنسرت نمک آبرود - در تهران شاهد
اجرای ناظری با همراهی سازهای کلاسیک و سنتی، که باز خود نو آوری دیگری محسوب می شد - بودیم.
قصد من، این جا، تمجید از او نیست هر چند بسیار لایقش است. قصد من، تمجید از این نو آوری است و تلاشی که در، به قول خودش،
نگاه تازه اش به موسیقی سنتی، که می باید چون هوای تازه ای در این فضا بدمد، داشته است. این نو آوری ها، همانقدر که استعداد می خواهد، جسارت هم می خواهد و او آدمی است که این دو خصوصیت را داراست...
شاید بعدتر، بیشتر در مورد نگرش خاص او، و آنچه که خود، از سبک او یافته ام، بنویسم.